هیهات منا الذلة

 
 
این روزها مدام با خودم زمزمه می کنم:
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا....بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
با خود گفتم این بیت شعر را انقدر تکرار می کنم تا شاید ارباب دلش به حال و هوایم سوخت!
حال و هوای خیلی ها این روزا همین است...تعریفی ندارد،توصیفی هم ندارد
نمی شود توصیف کرد!
خیلی ها هم در حال و هوای آلوده به سر می برند...
آنها هم در سر،لحظه های کربلا را ترسیم میکنند.آنها هم تکرار می کنند روزهای عاشورا را...
می خواهند توصیف کنند صحنه های عاشورا را; بیابان نمی بینند،به خیابان می ریزند!
به تلافی نبودن خیمه ها،هر چه جلوی چشمشان است آتش می زنند.
....
اما آن طرف تر،یک نفر به تماشا ایستاده.گریه می کند و صبر!
یاد آن عاشورا می افتد و یاد ناله های مادرش که می گفت :
غریب مادر حسین (علیه السلام) مظلوم مادر حسین (علیه السلام)
....
چند روزی میگذرد...سیصدو شصت و چند روزی!!!
عاشورا نزدیک است اما هنوز خیابان ها بیابان نشده اند...خانه ها خیمه نشده اند!
هنوز هم حسین (علیه السلام) غریب مادر است، مظلوم مادر است...
هنوز هم یک نفر ....
 
از کنار هرکس که رد میشود می گوید:
صدایش را می شنوی؟!؟!
/ 0 نظر / 10 بازدید